![]() |
![]() |
|
|
چه روزهای غریبیست موسی به طور میرود ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه محمد با علی به غدیر و حسین با همه هستی اش به کربلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 19:50 توسط فاطیما |
|
|
انسان بودن نیست شدن است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 19:44 توسط فاطیما |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 19:40 توسط فاطیما |
|
|
چه حقیر است ان که به خود مغرور است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:49 توسط فاطیما |
|
|
انکه تن اش را برای نانی می فروشد به جرم فاحشگی سنگش می زنند سزای کسانی که ذهنشان را ارزان میفروشند چیست؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:46 توسط فاطیما |
|
|
زندگي به من هم درسهاي بزرگي داد که در هيچ مدرسه اي نياموختم:
آنان که بيشتر مي نالند ....کمتر درد ميکشند. آنان که بيشتر مي بالند.... کمتر مي دانند. آنان که بيشتر مي خواهند... کمتر مي دهند. آنان که بيشتر بيان مي کنند... کمتر عمل ميکنند. آنان که بيشتر از عشق دم مي زنند....کمتر از آن بهره برده اند. براي باور کردن افراد....هرگز به حرفها تکيه نکن....زيرا فراموش خواهند شد....هرگز به چشمها بسنده نکن...زيرا تغيير خواهند کرد....تنها... اعمل انسانها هستند که قابل استناد و توجه اند. و در آخر....لحظات زندگي ات را با کسي بگذران که نه الزاماْ هم درد تو....بلکه.....هم شأن تو باشد. براي شناختن شأن افراد به تنها چيزي که نياز داري زمان است....پس هرگز از پيوندي جديد و در پي ان جدايي و تنهايي نترس....براي يافتن نياز به گشتن است! اما بيم داشته باش از اينکه در تشخيص شأن افراد دچار اشتباه شوي و زندگيت را با آنها در يک کاسه بريزي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 7:2 توسط فاطیما |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 6:53 توسط فاطیما |
|
|
چیزی نمیتونم بگم قراره از من بگذری چیزی نگو میفهممت باید از این خونه بری چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟ تا با یه دریا تو خودم خاموش خاموشت کنم تنهایی هامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم؟ تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم کاری نمیتونم کنم باید بیفتی از سرم بعد از تو باید با خودم تنهای تنها سر کنم یک عــــــــــمـــــــــر باید بگذره تا امشب رو باور کنم! چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 16:26 توسط فاطیما |
|
|
فاصله ها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 16:22 توسط فاطیما |
|
|
کاش میدانستم بعد از مرگم
اولین اشک از چشمان چه کسی جاری میشود و اخرین سیاه پوشی که مرا به فراموشی میسپارد کیست تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 16:14 توسط فاطیما |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 |
| پیوندها |
|
سونام[برای شادی روح مدیر وبلاگ صلوات } چشمک مهتاب شهر سمی ماه کوچک قلب عاشق خونه ی ستاره صدف |
|
RSS
|